محمد خزائلى

77

شرح بوستان ( فارسى )

دو صد رقعه ( 1 ) بالاى هم دوخته * چو حراق ( 2 ) ، خود در ميان سوخته به شهرى درآمد ز درياكنار * بزرگى در آن ناحيت شهريار ، كه طبعى نكونامى ( 3 ) انديش داشت * سر عجز در پاى درويش داشت بشستند خدمتگزاران شاه * سر و تن ( 4 ) به حمامش از گرد راه چو بر آستان ملك سر نهاد ، * نيايش‌كنان دست بر ( 5 ) برنهاد درآمد به ايوان شاهنشهى * كه بخت جوان باد و دولت رهى ( 6 ) شهنشاه گفت از كجا آمدى ؟ * چه بودت كه نزديك ما آمدى ؟ چه ديدى درين كشور از خوب و زشت ، * بگو اى نكونام نيكو سرشت به گفت اى خداوند روى زمين ، * خدايت معين ( 7 ) باد و دولت قرين نرفتم ( 8 ) در اين مملكت منزلى * كز آسيب ، آزرده ديدم دلى نديدم كسى سرگران از شراب ، * مگر هم ( 9 ) خرابات ديدم خراب . . . . . . . . . .